ه شناسی ( شاخه ایی از زمین شناسی )
علم چينه شناسي ( Stratigraphy ) و تاريخچه ،کاربردها ، شاخه هاي اين علم
چينه شناسي يا Stratigraphy از دو واژه يوناني stratos به معني چينه (لايه – طبقه) و کلمه graphos به معني نگاشتن ترکيب شده است و علمي است که اصولا از روابط موجود بين طبقات سنگهاي رسوبي بحث ميکند. مطالعات چينه شناسي از يک طرف مبتني بر شناخت توالي طبقات رسوبي در زمانهاي مختلف زمين شناسي به منظور پي بردن به تاريخ حوادث زمين و تکامل موجودات بوده ، از طرف ديگر تغييرات جانبي رخسارهها در مکانهاي مختلف را بررسي مينمايد که به وسيله آن با وضع جغرافيايي گذشته زمين در هر زمان آشنا ميشويم. بطور کلي در مطالعات چينه شناسي حوادث مختلف زمين (مانند پديدههاي ولکانيسم ، گرانيتيزاسيون ، رسوب گذاري ، دگرگوني و ... )مورد بررسي قرار ميگيرد. امروزه به عبارت ساده منظور از علم چينه شناسي ، مطالعه و شناخت رخسارهها در زمانها و در مکانهاي مختلف و ارتباط آنها با يکديگر ميباشد.
تاريخچه علم چينه شناسي
در سال 1500 ميلادي لئوناردو داوينچي (1519-1452 ميلادي) صدفهاي فسيل شده را در شمال ايتاليا پيدا کرد. وي متوجه شد که اين صدفها در نواحي دريايي وجود دارند. اين لايهها را بعدا استنو مطالعه کرد و به اين واقعيت پي برد که اين صدفها به علت پوسته شکننده خود نميتوانستهاند مسافت زيادي را طي کرده باشند. همچنين وي متوجه شد که در بين لايهاي فسيلدار ، لايهاي فاقد فسيل وجود دارند. داوينچي حدس زد که طغيانهاي فصلي رودخانهها موثرتر از يک طغيان جهاني هستند. بي شک يکي از پيشگامان علم چينه شناسي که خدمات ارزندهاي به اين علم کرد، نيکلاس استنو محقق برجسته دانمارکي مقيم شهر فلورانس بود. استنو به چند واقعيت مهم پي ميبرد، او متوجه شد که مطالعه يک لايه رسوبي بسيار مهم ميباشد، چرا که دانهاي سنگينتر و سپس دانهاي ريزتر ته نشين مي شوند و هر تغيير در اين کميتها موجب لايه بندي ميشود. وي اين واقعيت مهم را بيان کرد که يک سري لايه که داراي مجموعههاي تخريبي و فسيلي هستند با هم انباشته نشدهاند بلکه لايههاي پاييني قديميتر از لايههاي بالايي هستند و بر همين اساس وي اصل روي هم قرار گرفتن لايهها را بيان کرد. در سال 1723 يک طبيعت شناساس انگليسي به نام جان وودوارد لايه هاي رسوبي شمال فرانسه و انگلستان را بر اساس صدفهاي مشابه تطابق داد. در سال 1870 شيميدان برجسته فرانسوي لاووازيه به ارزش تعيين سن توسط فسيلها و همچنين به ارزش آنها در تعيين شرايط محيط گذشته پي برد. بر اساس اصل يکسان گرايي Uniformitarianism جيمز هاتن ، در سال 1905 ، جي کي اصل «زمان حال کليد گذشته است» را عنوان کرد. يعني با مطالعه حوادث امروزي زمين شناسي ميتوان در گذشته زمين نيز اين حوادث را پيدا کرد. امروزه اين اصل را Principle of Actualism مينامند که براي معادل فارسي اين اصل ميتوان اصطلاح حال معياري را به کار برد.
انشعابات علم چينه شناسي
»»چينه نگاري زيستي: در قلمرو اين رشته از چينه نگاري ، سن لايهها و چينهها توسط فسيلهاي شاخص تعيين و انطباق چينه شناسي صورت ميگيرد.
»»پالينوستراتيگرافي: پالينوستراتيگرافي نيز انشعابي از چينه نگاري زيستي است که بر اساس تقسيمات زماني دانههاي گروه فسيل بنا شده است.
»»چينه نگاري سنگي: که مبناي مطالعات چينه شناسي ليتولوژي سنگها و لايه است.
»»چينه نگاري زماني: که در آن زمانهاي زمين شناسي و همچنين خواص سنگ شناسي نيز مورد مطالعه قرار ميگيرد.
»» چينه نگاري شيميايي: که مطالعات چينه شناسي بر مبناي شناخت عناصر شيميايي موجود در سنگها و تغييرات نسبي آنها در زمانهاي مختلف با توجه به رخسارههاي مربوطه است.
»» چينه نگاري مغناطيسي : که تغييرات شدت ميدان مغناطيسي زمين و جهت ميدان مغناطيسي در ادوار مختلف زمين شناسي در اين روش اساس کار است.
»»چينه نگاري رسوبي: خواص رسوب شناسي طبقات ، توالي آنها و تغييرات رسوبي اساس مطالعه اين علم ميباشد.
»»چينه نگاري آب و هوايي : از چينهها و لايهها در اين روش با توجه به ايزوتوپ O18 به O16 به عنوان شاخص هاي درجه حرارت و تعيين کننده نوع آب و هوا استفاده مي شود.
»»چينه نگاري زلزلهاي : که در آن امواج زلزلهاي و انتشار آنها در لايههاي مختلف زمين مبناي انطباق چينه شناسي قرار ميگيرد.
»»چينه نگاري اکتشافي: روشي که در آن با استفاده از چينه شناسي افقهاي مربوط به ذخاير اقتصادي نظير نفت ، گاز طبيعي و معادن مختلف را کشف مينمايند.
»»چينه نگاري کمي : که مطالعه سکانسها و کميت آنها ، شمارش لايهاي وار را ميتوان در اين روش خلاصه نمود.
»»چينه نگاري اقتصادي : در اين روش تعيين سن نسبي افقها و رگههاي معدني ، وضع ساختماني مخازن نفت ، سن نسبي و نوع سنگ پوشش ، سنگ مخزن و غيره مشخص ميشود. بطور کلي چينه شناسي اقتصادي و اکتشافي هدفهاي مشترکي را دنبال مينمايند.
»» چينه نگاري شيميايي : که مطالعات چينه شناسي بر مبناي شناخت عناصر شيميايي موجود در سنگها و تغييرات نسبي آنها در زمانهاي مختلف با توجه به رخسارههاي مربوط است.
کاربرد علم چينه شناسي
علم چينه شناسي نقش مهمي در زمينههاي مختلف زمين شناسي اقتصادي دارد. از اين علم در حفاريهاي مربوط به ذخاير نفت و آب و همچنين در کشف کانسارهاي رسوبي و تعيين سن نسبي رگههاي معدني استفاده مينمايند. در حفاريهاي مربوط به آبهاي زيرزميني نيز براي شناسايي چگونگي وضع ساختماني و يافتن طبقات غير قابل نفوذ و عمق سطح ايستابي از چينه شناسي استفاده مي شود. علم چينه شناسي کمک شاياني به کشف کانسارهاي رسوبي از قبيل بوکسيت ، سولفورها ، نيتراتها ، فسفاتها ، خاک نسوز (کانيهاي رسي) ، ذغال سنگ و از اين قبيل ... که هر يک تحت شرايط خاص رسوبي در ادوار مختلف زمين شناسي تشکيل شده است، مينمايد. به عنوان مثال وجود کانسار بوکسيت در پرمين بالايي ايران معرف شرايط مطلوب براي تشکيل اين کانسار است. بنابراين کشف کانسار بوکسيت در نقاطي که سنگهاي پرمين بالايي وجود دارد، امکانپذير است. همچنين مطالعات چينه شناسي معلوم داشته است که ژوراسيک زيرين و مياني در ايران غربي و مرکزي دوره گسترش بيشتر و وسيع تر تشکيلات ذغالي است.
ارتباط چينه شناسي با ساير علوم
علم چينه شناسي ، تاريخ حوادث زميني را بر ما معلوم ميدارد. بنابراين ، ميتوان گفت که اين علم تقريبا با تمام علوم زمين شناسي کم و بيش در ارتباط است. در اين مورد فسيل شناسي اساس و پايه علم چينه شناسي به شمار رفته ، اين دو رشته رابطه نزديکي با يکديگر پيدا ميکنند.
در اصل پيوستگي لايههاي رسوبي ، شناسايي خواص سنگ شناسي هر رخساره ، چينه شناسي را با علم سنگ شناسي مربوط ميکند سرانجام رويهم قرار گرفتن طبقات که ممکن است در اثر عوامل تکتونيکي تغيير کرده باشد، جهت يافتن طبقات همزمان و ايجاد تطابق چينه شناسي بين آنها ، علم تکتونيک را با چينه شناسي مربوط ميکند. علاوه بر اصول نامبرده ميتوان از روي قواعد و قوانين رسوب شناسي ابتدا و انتهاي تشکيل يک طبقه رسوبي را دقيقا تعيين کرد.
يک چينه شناس با متريک مورخ ، احتياج به ساليابي حوادث متوالي کره زمين دارد که به تدريج از کرهاي گرم و سوزان چون خورشيد ، با مناظر بسيار متنوع ساخته شده است. تغيير منظره زمين و تکامل آن حدود پنج ميليارد سال طول کشيده است و هنوز هم خاتمه نيافته است. با اين همه ، از اين نمايش با حوادث بيپايانش ، صحنههاي کاملا مشخصي به چشم ميخورد که تماشاگر را تحت تاثير خود قرار داده و به او اجازه تعيين مقياسهايي را ميدهد.
وقتي که موضوع شناسايي حادثه گذشتهاي در ميان باشد، يا ميتوان آن را نسبت به وقايع گذشته ديگري سنجيد و يا اينکه تاريخ وقوع آن را تعيين کرد. اينکه پستانداران پس از خزندگان بر سطح زمين ظاهر شدهاند، يا اينکه آتشفشان پله Pelee قبل از جنگ جهاني اول شروع و به فوران کرده است و يا طبقات نوموليتدار هميشه پس از لايههاي بلمنيتدار ميباشند و غيره ، تعيين نسبي ا
انواع روشهای تعيين سن نسبي
تعيين سن نسبي مبتني بر سه اصل مهم ميباشد . 1) اصل روی هم قرار گیری لایه ها 2) اصل ادامه طبقات 3) اصل تشابه دیرینه شناسی
1) اصل روي هم قرار گرفتن لايهها : يکي از روشهاي تعيين سن نسبي در چينه شناسي ، تعيين سن بر اساس اصل روي هم قرار گرفتن طبقات است. يعني هر طبقه از سنگهاي رسوبي که طبقهاي را بپوشاند، از آن جديدتر است و هر طبقهاي در طبقه رويين خود قديميتر ميباشد. براي اينکه اصل روي هم قرار گرفتن طبقات قابليت کاربرد داشته باشد، ميبايستي طبقات به وضع طبيعي و عادي خود باشند، چون ممکن است به علت حرکات تکتونيکي مجموعهاي از طبقات به صورت قائم يا برگشته در آيند. از طرف ديگر در آبرفتهاي رودخانهاي يا دريايي در صورتي که سطح اساس دريا پايين رود، آبرفتهاي جديدتر موقعيت پايينتري را نسبت به آبرفتهاي قديمتر اشغال ميکنند.
کاربرد اين اصل در سنگهاي آذرين: يک رگه سنگ آذرين جديدتر از زمينهايي است که آنها را قطع ميکند و قديميتر از زمينهايي است که در آن به صورت قلوه سنگ ظاهر ميشود. مثلا گرانيت الوند همدان جوانتر از سنگهاي دگرگونه اطراف خود ميباشد که در آنها نفوذ کرده ، ولي در ناحيه شير کوه يزد قديميتر از آهکهاي کرتاسه است، چون قطعات گرانيت از کنگلومراي قاعده اين آهکها يافت ميشود. يک گدازه آتشفشاني جديدتر از زمينهايي است که آنها را ميپوشاند و قديميتر از آبرفتهاي ذرهاي است که روي آن قرار دارند.
2) اصل ادامه طبقات : هر طبقه داراي سن زمين شناسي معيني است و مسلما امتداد آن در هر ناحيهاي که باشد، همان سن را دارا است، ولي پيدا کردن امتداد طبقات در روي زمين هميشه امکان پذير نيست. چون ممکن است در اثر پوششهاي گياهي يا پوششهاي سطحي زمين ، طبقات در مسافتي از نظر پنهان شده يا در اثر عوامل تکتونيکي ، طبقات قطع شده و قابل تعقيب نباشند. در اين حال بايد از تشابه خواص سنگ شناسي طبقات استفاده نمود و يا به عبارت ديگر سازند را تشخيص داد. مطالعات چينه شناسي نشان داده است که تنها از يکسان بودن خواص سنگ شناسي نميتوان طبقات هم سن را مشخص نمود. به عنوان مثال در انگلستان طي دو دوره خشکي زايي در دوران اول ، ماسه سنگهاي قرمز تشکيل گرديده است. يکي در دوره دونين که ماسه سنگ قرمز قديمي و ديگري در دوره پرمين که ماسه سنگ قرمز جديد نام دارد. اين ماسه سنگ از نظر سيتولوژي بهم شبيه ، ولي از نظر سن با يکديگر اختلاف دارد. بنابراين بهتراست براي مطالعه اصل ادامه طبقات ، از اصل روي هم قرار گرفتن طبقات نيز کمک گرفت.
3) اصل تشابه ديرينه شناسي لايهاي رسوبي: رسوباتي که داراي فسيلهاي مشابه هستند هم سن باشند. مسالهاي که در اين اصل پيش ميآيد اينکه امکان دارد در يک سري رسوبات فسيلهاي غير شاخص وجود داشته باشند که احتمالا در زمانهاي مختلف زمين شناسي در رسوبات ديده ميشوند. به عنوان مثال آهکهاي ريفي که در دوره ژوراسيک ديده ميشود، در ادوار ديگر زمين شناسي نيز کم و بيش وجود دارد. پس ابتدا بايد به ارزش چينه شناسي فسيلها در دورانهاي مختلف زمين شناسي آشنا بود، مسلم است که فسيلهاي شاخص در اين رابطه کمک بيشتري به ما مينمايند. همانطور که ميدانيم از صفات اين فسيلها گسترش وسيع جغرافيايي در زمان زندگيشان و تغييرات و تکامل سريع آنها در طول دوران زمين شناسي است.
»» مطالعه رسوبات فاقد فسيل : براي مطالعات چينه شناسي رسوباتي که فاقد فسيل است معمولا از علم رسوب شناسي نيز استفاده ميگردد. به عنوان مثال وجود کانيهاي سنگين در افق مشخص از رسوبات يک منطقه چنانچه در ناحيه ديگري نيز مشاهده گردد، نشانه همزماني و يکسان بودن منشاء شرايط تشکيل مشابه اين دو رسوب است.
»» روشهاي ديگر تعيين سن نسبي : قوانين اصل سه گانهاي که ذکر آنها گذشت، بيشتر در مورد چينهها و طبقات رسوبي بکار برده ميشوند، ولي در مورد تعيين سن آذرين و دگرگوني روشهاي ديگري پيشنهاد گرديده که ذيلا بطور خلاصه بدان اشاره ميگردد. بطور کلي براي تعيين سن نسبي اينگونه زمينهاي بدون فسيل (سنگهاي دگرگوني و آذرين) بهتر است چگونگي برخورد و تماس آنها را با دقت نسبت به سنگهاي رسوبي فسيلدار پيدا نموده و قوانين چينه شناسي را با اين سنگها مطابقت داد. بعضي توفها و سينريتها ميتوانند چه در محيط آب و چه از محيط خشکي آثار گياهان و جانوران را در خود به صورت فسيل حفظ نمايند، چنانچه در توفهاي سبز رنگ متعلق به ائوسن مياني البرز نوموليت ، آثار گياهي و فلسهاي ماهي يافت شده است. همچنين در موارد آتشفشاني زير دريايي آثار و بقاياي جانوران ديده ميشود. از جمله در بعضي توفهاي آندزيتي در نزديکي علي آباد قم فسيل نوموليت و خارداران پيدا ميشود. همانطور که در فوق اشاره شد از طريق وضعيت چينه شناسي سنگها نيز ميتوان سن نسبي تشکيلات غير رسوبي را تشخيص داد
چينه شناسي يا Stratigraphy از دو واژه يوناني stratos به معني چينه (لايه – طبقه) و کلمه graphos به معني نگاشتن ترکيب شده است و علمي است که اصولا از روابط موجود بين طبقات سنگهاي رسوبي بحث ميکند. مطالعات چينه شناسي از يک طرف مبتني بر شناخت توالي طبقات رسوبي در زمانهاي مختلف زمين شناسي به منظور پي بردن به تاريخ حوادث زمين و تکامل موجودات بوده ، از طرف ديگر تغييرات جانبي رخسارهها در مکانهاي مختلف را بررسي مينمايد که به وسيله آن با وضع جغرافيايي گذشته زمين در هر زمان آشنا ميشويم. بطور کلي در مطالعات چينه شناسي حوادث مختلف زمين (مانند پديدههاي ولکانيسم ، گرانيتيزاسيون ، رسوب گذاري ، دگرگوني و ... )مورد بررسي قرار ميگيرد. امروزه به عبارت ساده منظور از علم چينه شناسي ، مطالعه و شناخت رخسارهها در زمانها و در مکانهاي مختلف و ارتباط آنها با يکديگر ميباشد.
تاريخچه علم چينه شناسي
در سال 1500 ميلادي لئوناردو داوينچي (1519-1452 ميلادي) صدفهاي فسيل شده را در شمال ايتاليا پيدا کرد. وي متوجه شد که اين صدفها در نواحي دريايي وجود دارند. اين لايهها را بعدا استنو مطالعه کرد و به اين واقعيت پي برد که اين صدفها به علت پوسته شکننده خود نميتوانستهاند مسافت زيادي را طي کرده باشند. همچنين وي متوجه شد که در بين لايهاي فسيلدار ، لايهاي فاقد فسيل وجود دارند. داوينچي حدس زد که طغيانهاي فصلي رودخانهها موثرتر از يک طغيان جهاني هستند. بي شک يکي از پيشگامان علم چينه شناسي که خدمات ارزندهاي به اين علم کرد، نيکلاس استنو محقق برجسته دانمارکي مقيم شهر فلورانس بود. استنو به چند واقعيت مهم پي ميبرد، او متوجه شد که مطالعه يک لايه رسوبي بسيار مهم ميباشد، چرا که دانهاي سنگينتر و سپس دانهاي ريزتر ته نشين مي شوند و هر تغيير در اين کميتها موجب لايه بندي ميشود. وي اين واقعيت مهم را بيان کرد که يک سري لايه که داراي مجموعههاي تخريبي و فسيلي هستند با هم انباشته نشدهاند بلکه لايههاي پاييني قديميتر از لايههاي بالايي هستند و بر همين اساس وي اصل روي هم قرار گرفتن لايهها را بيان کرد. در سال 1723 يک طبيعت شناساس انگليسي به نام جان وودوارد لايه هاي رسوبي شمال فرانسه و انگلستان را بر اساس صدفهاي مشابه تطابق داد. در سال 1870 شيميدان برجسته فرانسوي لاووازيه به ارزش تعيين سن توسط فسيلها و همچنين به ارزش آنها در تعيين شرايط محيط گذشته پي برد. بر اساس اصل يکسان گرايي Uniformitarianism جيمز هاتن ، در سال 1905 ، جي کي اصل «زمان حال کليد گذشته است» را عنوان کرد. يعني با مطالعه حوادث امروزي زمين شناسي ميتوان در گذشته زمين نيز اين حوادث را پيدا کرد. امروزه اين اصل را Principle of Actualism مينامند که براي معادل فارسي اين اصل ميتوان اصطلاح حال معياري را به کار برد.
انشعابات علم چينه شناسي
»»چينه نگاري زيستي: در قلمرو اين رشته از چينه نگاري ، سن لايهها و چينهها توسط فسيلهاي شاخص تعيين و انطباق چينه شناسي صورت ميگيرد.
»»پالينوستراتيگرافي: پالينوستراتيگرافي نيز انشعابي از چينه نگاري زيستي است که بر اساس تقسيمات زماني دانههاي گروه فسيل بنا شده است.
»»چينه نگاري سنگي: که مبناي مطالعات چينه شناسي ليتولوژي سنگها و لايه است.
»»چينه نگاري زماني: که در آن زمانهاي زمين شناسي و همچنين خواص سنگ شناسي نيز مورد مطالعه قرار ميگيرد.
»» چينه نگاري شيميايي: که مطالعات چينه شناسي بر مبناي شناخت عناصر شيميايي موجود در سنگها و تغييرات نسبي آنها در زمانهاي مختلف با توجه به رخسارههاي مربوطه است.
»» چينه نگاري مغناطيسي : که تغييرات شدت ميدان مغناطيسي زمين و جهت ميدان مغناطيسي در ادوار مختلف زمين شناسي در اين روش اساس کار است.
»»چينه نگاري رسوبي: خواص رسوب شناسي طبقات ، توالي آنها و تغييرات رسوبي اساس مطالعه اين علم ميباشد.
»»چينه نگاري آب و هوايي : از چينهها و لايهها در اين روش با توجه به ايزوتوپ O18 به O16 به عنوان شاخص هاي درجه حرارت و تعيين کننده نوع آب و هوا استفاده مي شود.
»»چينه نگاري زلزلهاي : که در آن امواج زلزلهاي و انتشار آنها در لايههاي مختلف زمين مبناي انطباق چينه شناسي قرار ميگيرد.
»»چينه نگاري اکتشافي: روشي که در آن با استفاده از چينه شناسي افقهاي مربوط به ذخاير اقتصادي نظير نفت ، گاز طبيعي و معادن مختلف را کشف مينمايند.
»»چينه نگاري کمي : که مطالعه سکانسها و کميت آنها ، شمارش لايهاي وار را ميتوان در اين روش خلاصه نمود.
»»چينه نگاري اقتصادي : در اين روش تعيين سن نسبي افقها و رگههاي معدني ، وضع ساختماني مخازن نفت ، سن نسبي و نوع سنگ پوشش ، سنگ مخزن و غيره مشخص ميشود. بطور کلي چينه شناسي اقتصادي و اکتشافي هدفهاي مشترکي را دنبال مينمايند.
»» چينه نگاري شيميايي : که مطالعات چينه شناسي بر مبناي شناخت عناصر شيميايي موجود در سنگها و تغييرات نسبي آنها در زمانهاي مختلف با توجه به رخسارههاي مربوط است.
کاربرد علم چينه شناسي
علم چينه شناسي نقش مهمي در زمينههاي مختلف زمين شناسي اقتصادي دارد. از اين علم در حفاريهاي مربوط به ذخاير نفت و آب و همچنين در کشف کانسارهاي رسوبي و تعيين سن نسبي رگههاي معدني استفاده مينمايند. در حفاريهاي مربوط به آبهاي زيرزميني نيز براي شناسايي چگونگي وضع ساختماني و يافتن طبقات غير قابل نفوذ و عمق سطح ايستابي از چينه شناسي استفاده مي شود. علم چينه شناسي کمک شاياني به کشف کانسارهاي رسوبي از قبيل بوکسيت ، سولفورها ، نيتراتها ، فسفاتها ، خاک نسوز (کانيهاي رسي) ، ذغال سنگ و از اين قبيل ... که هر يک تحت شرايط خاص رسوبي در ادوار مختلف زمين شناسي تشکيل شده است، مينمايد. به عنوان مثال وجود کانسار بوکسيت در پرمين بالايي ايران معرف شرايط مطلوب براي تشکيل اين کانسار است. بنابراين کشف کانسار بوکسيت در نقاطي که سنگهاي پرمين بالايي وجود دارد، امکانپذير است. همچنين مطالعات چينه شناسي معلوم داشته است که ژوراسيک زيرين و مياني در ايران غربي و مرکزي دوره گسترش بيشتر و وسيع تر تشکيلات ذغالي است.
ارتباط چينه شناسي با ساير علوم
علم چينه شناسي ، تاريخ حوادث زميني را بر ما معلوم ميدارد. بنابراين ، ميتوان گفت که اين علم تقريبا با تمام علوم زمين شناسي کم و بيش در ارتباط است. در اين مورد فسيل شناسي اساس و پايه علم چينه شناسي به شمار رفته ، اين دو رشته رابطه نزديکي با يکديگر پيدا ميکنند.
در اصل پيوستگي لايههاي رسوبي ، شناسايي خواص سنگ شناسي هر رخساره ، چينه شناسي را با علم سنگ شناسي مربوط ميکند سرانجام رويهم قرار گرفتن طبقات که ممکن است در اثر عوامل تکتونيکي تغيير کرده باشد، جهت يافتن طبقات همزمان و ايجاد تطابق چينه شناسي بين آنها ، علم تکتونيک را با چينه شناسي مربوط ميکند. علاوه بر اصول نامبرده ميتوان از روي قواعد و قوانين رسوب شناسي ابتدا و انتهاي تشکيل يک طبقه رسوبي را دقيقا تعيين کرد.
يک چينه شناس با متريک مورخ ، احتياج به ساليابي حوادث متوالي کره زمين دارد که به تدريج از کرهاي گرم و سوزان چون خورشيد ، با مناظر بسيار متنوع ساخته شده است. تغيير منظره زمين و تکامل آن حدود پنج ميليارد سال طول کشيده است و هنوز هم خاتمه نيافته است. با اين همه ، از اين نمايش با حوادث بيپايانش ، صحنههاي کاملا مشخصي به چشم ميخورد که تماشاگر را تحت تاثير خود قرار داده و به او اجازه تعيين مقياسهايي را ميدهد.
وقتي که موضوع شناسايي حادثه گذشتهاي در ميان باشد، يا ميتوان آن را نسبت به وقايع گذشته ديگري سنجيد و يا اينکه تاريخ وقوع آن را تعيين کرد. اينکه پستانداران پس از خزندگان بر سطح زمين ظاهر شدهاند، يا اينکه آتشفشان پله Pelee قبل از جنگ جهاني اول شروع و به فوران کرده است و يا طبقات نوموليتدار هميشه پس از لايههاي بلمنيتدار ميباشند و غيره ، تعيين نسبي ا
انواع روشهای تعيين سن نسبي
تعيين سن نسبي مبتني بر سه اصل مهم ميباشد . 1) اصل روی هم قرار گیری لایه ها 2) اصل ادامه طبقات 3) اصل تشابه دیرینه شناسی
1) اصل روي هم قرار گرفتن لايهها : يکي از روشهاي تعيين سن نسبي در چينه شناسي ، تعيين سن بر اساس اصل روي هم قرار گرفتن طبقات است. يعني هر طبقه از سنگهاي رسوبي که طبقهاي را بپوشاند، از آن جديدتر است و هر طبقهاي در طبقه رويين خود قديميتر ميباشد. براي اينکه اصل روي هم قرار گرفتن طبقات قابليت کاربرد داشته باشد، ميبايستي طبقات به وضع طبيعي و عادي خود باشند، چون ممکن است به علت حرکات تکتونيکي مجموعهاي از طبقات به صورت قائم يا برگشته در آيند. از طرف ديگر در آبرفتهاي رودخانهاي يا دريايي در صورتي که سطح اساس دريا پايين رود، آبرفتهاي جديدتر موقعيت پايينتري را نسبت به آبرفتهاي قديمتر اشغال ميکنند.
کاربرد اين اصل در سنگهاي آذرين: يک رگه سنگ آذرين جديدتر از زمينهايي است که آنها را قطع ميکند و قديميتر از زمينهايي است که در آن به صورت قلوه سنگ ظاهر ميشود. مثلا گرانيت الوند همدان جوانتر از سنگهاي دگرگونه اطراف خود ميباشد که در آنها نفوذ کرده ، ولي در ناحيه شير کوه يزد قديميتر از آهکهاي کرتاسه است، چون قطعات گرانيت از کنگلومراي قاعده اين آهکها يافت ميشود. يک گدازه آتشفشاني جديدتر از زمينهايي است که آنها را ميپوشاند و قديميتر از آبرفتهاي ذرهاي است که روي آن قرار دارند.
2) اصل ادامه طبقات : هر طبقه داراي سن زمين شناسي معيني است و مسلما امتداد آن در هر ناحيهاي که باشد، همان سن را دارا است، ولي پيدا کردن امتداد طبقات در روي زمين هميشه امکان پذير نيست. چون ممکن است در اثر پوششهاي گياهي يا پوششهاي سطحي زمين ، طبقات در مسافتي از نظر پنهان شده يا در اثر عوامل تکتونيکي ، طبقات قطع شده و قابل تعقيب نباشند. در اين حال بايد از تشابه خواص سنگ شناسي طبقات استفاده نمود و يا به عبارت ديگر سازند را تشخيص داد. مطالعات چينه شناسي نشان داده است که تنها از يکسان بودن خواص سنگ شناسي نميتوان طبقات هم سن را مشخص نمود. به عنوان مثال در انگلستان طي دو دوره خشکي زايي در دوران اول ، ماسه سنگهاي قرمز تشکيل گرديده است. يکي در دوره دونين که ماسه سنگ قرمز قديمي و ديگري در دوره پرمين که ماسه سنگ قرمز جديد نام دارد. اين ماسه سنگ از نظر سيتولوژي بهم شبيه ، ولي از نظر سن با يکديگر اختلاف دارد. بنابراين بهتراست براي مطالعه اصل ادامه طبقات ، از اصل روي هم قرار گرفتن طبقات نيز کمک گرفت.
3) اصل تشابه ديرينه شناسي لايهاي رسوبي: رسوباتي که داراي فسيلهاي مشابه هستند هم سن باشند. مسالهاي که در اين اصل پيش ميآيد اينکه امکان دارد در يک سري رسوبات فسيلهاي غير شاخص وجود داشته باشند که احتمالا در زمانهاي مختلف زمين شناسي در رسوبات ديده ميشوند. به عنوان مثال آهکهاي ريفي که در دوره ژوراسيک ديده ميشود، در ادوار ديگر زمين شناسي نيز کم و بيش وجود دارد. پس ابتدا بايد به ارزش چينه شناسي فسيلها در دورانهاي مختلف زمين شناسي آشنا بود، مسلم است که فسيلهاي شاخص در اين رابطه کمک بيشتري به ما مينمايند. همانطور که ميدانيم از صفات اين فسيلها گسترش وسيع جغرافيايي در زمان زندگيشان و تغييرات و تکامل سريع آنها در طول دوران زمين شناسي است.
»» مطالعه رسوبات فاقد فسيل : براي مطالعات چينه شناسي رسوباتي که فاقد فسيل است معمولا از علم رسوب شناسي نيز استفاده ميگردد. به عنوان مثال وجود کانيهاي سنگين در افق مشخص از رسوبات يک منطقه چنانچه در ناحيه ديگري نيز مشاهده گردد، نشانه همزماني و يکسان بودن منشاء شرايط تشکيل مشابه اين دو رسوب است.
»» روشهاي ديگر تعيين سن نسبي : قوانين اصل سه گانهاي که ذکر آنها گذشت، بيشتر در مورد چينهها و طبقات رسوبي بکار برده ميشوند، ولي در مورد تعيين سن آذرين و دگرگوني روشهاي ديگري پيشنهاد گرديده که ذيلا بطور خلاصه بدان اشاره ميگردد. بطور کلي براي تعيين سن نسبي اينگونه زمينهاي بدون فسيل (سنگهاي دگرگوني و آذرين) بهتر است چگونگي برخورد و تماس آنها را با دقت نسبت به سنگهاي رسوبي فسيلدار پيدا نموده و قوانين چينه شناسي را با اين سنگها مطابقت داد. بعضي توفها و سينريتها ميتوانند چه در محيط آب و چه از محيط خشکي آثار گياهان و جانوران را در خود به صورت فسيل حفظ نمايند، چنانچه در توفهاي سبز رنگ متعلق به ائوسن مياني البرز نوموليت ، آثار گياهي و فلسهاي ماهي يافت شده است. همچنين در موارد آتشفشاني زير دريايي آثار و بقاياي جانوران ديده ميشود. از جمله در بعضي توفهاي آندزيتي در نزديکي علي آباد قم فسيل نوموليت و خارداران پيدا ميشود. همانطور که در فوق اشاره شد از طريق وضعيت چينه شناسي سنگها نيز ميتوان سن نسبي تشکيلات غير رسوبي را تشخيص داد
سازند Formation
اصلی ترین واحد سنگ چینه ایی یا lithostratigraphy سازند نامیده می شود.
سازند عبارت است از مجموعه سنگ هایی که در شرایط کم و بیش مشابه در حوزه رسوبی و در زمان معین تشکیل شده است و واحدهای قبل و بعد مشخث دارد و ضخامت آن قابل نقشه برداری است .

هر سازندی از مجموعه لایه های سنگی رسوبی به مجود می آید.
سازند عبارت است از مجموعه سنگ هایی که در شرایط کم و بیش مشابه در حوزه رسوبی و در زمان معین تشکیل شده است و واحدهای قبل و بعد مشخث دارد و ضخامت آن قابل نقشه برداری است .

هر سازندی از مجموعه لایه های سنگی رسوبی به مجود می آید.
چینه شناسی حوادثی
مقدمه
مطالعات رسوب شناسی و ژئوشیمی و ژئوفیزیک سریهای رسوبی موجب کشف تغییرات مهمی در سریهای چینه شناسی شدهاند که اغلب به حوادث چینه نگاری نسبت داده میشود. انواع حوادث چینه نگاری به قرار زیر هستند.
حوادث بیولوژیکی
این حوادث اصولا مربوط به تکامل موجودات بوده و معمولا پدیدهای آرام است اما گاهی تغییرات ناگهانی موجب پیدایش گونههای جدید میگردد. ناگفته نماند که پیدایش و از بین رفتن موجودات خصوصا گونههای پلاژیک وابسته به عوامل تکاملی و تغییرات و تبدیلات محیط است که در بیوستراتیگرافی (Bio stratigraphy) فوقالعاده مفید است.
حوادث مغناطیسی
این حوادث مربوط به وارونگی میدان مغناطیسی زمین است. برای تفسیر این حوادث باید وارونگی مغناطیسی را در یک مقیاس مگنتوستراتیگرافی استاندارد بگنجانیم. با وجود اندازه گیریهای دقیق ، امروزه هنوز وضعیت و طرز قرار گرفتن مگنتوزونهای 25 و 26 در پالئوسن بطور قاطع و یقین برقرار نگردیده است. دیگر اینکه ناهنجاری (Anomalie) در 14ائوسن نامشخص است. از طرف دیگر ، مشکل بتوان گفت یک ناهنجاری مغناطیسی واقعا مشخص یک مگنتوزون است و یا بطور ساده مربوط به یک حرکت کوتاه مدت داخل یک زون قطبی عادی یا معکوس است.
حوادث شیمی
تغییرات نسبتهای ایزوتوپی ، معمولا اکسیژن 18O به 16O و 13C به 12C و تغییرات مقدار و میزان عناصر نادر مانند استرانسیوم ، بور ، منگنز که در یک سنگ کامل و یا در صدفهای ارگانیسم مشخص میشود، به نظر میرسد مانند مگنتواستراتیگرافی دارای ارزش کلی ، حداقل در محیط اقیانوس است، گرچه گاهی تفسیر آنها مشکل است. به همین دلیل است که افزایش18O میتواند نشان سرد شدن آب اقیانوس باشد (مانند حد ائوسن ، الیگوسن). به هر حال افزایش 18O نشانه سرد شدن آب و حتی یک یخبندان است.
حوادث رسوب شناسی
این حوادث معمولا با یک رسوبگذاری آرام یا رسوبگذاری ناگهانی و شدید قابل تفسیر است. رسوبگذاری آرام مربوط به وسعت زیاد مدت طولانی است. حوادث در این حالت به صورت سکانسها و یا سیکلهای رسوبی تظاهر میکنند که خود وابسته به تغییرات آب و هوایی ، تغییرات سطح آب و تولید آبهای سطحی هستند. رسوبگذاری ناگهانی و شدید مربوط به رسوبات تخریبی حاصل از فرسایش قارهها است که فراوانترین و معروفترین آنها توربیدیتها (Turbidites) بوده و منشا آنها از لغزش زیر دریایی (Slump) است. مثل توربیدیت گراندبنک (Grandbance) یا سنگ بزرگ مه در سال 1929 ، روی چند صد کیلومتر در دشت آبیسال با سرعت برابر 19 متر در ثانیه جابجا گردیده است.
توربیدیتها با سکانسهای دانهای جور شده (mature) گاهی با جریانهای تخریبی (debris-flows) در مناطق عمیق همراه هستند. قطعات در حدود یک متر قطر در قاعده تا رسوبات دانه ریز در قله سکانس تغییر میکند و ضخامت آن تقریبا بطور متوسط 20 تا 30 متر در یک وسعت طولی حدود 1 تا 2 کیلومتر است. علت حرکات توربیدیتها میتواند نیروی ثقل و یا حرکات لرزهای باشد.
حوادث آب و هوایی
این حوادث بستگی به تغییرات درجه حرارت ، تحرکی (Dynamism) و غیره … داشته و با مطالعه برخی عناصر ژئوشیمی اثبات میشود. مثل تغییرات نسبی ایزوتوپی اکسیژن ، طغیانهای آب دریاها ، طوفان و غیره میتواند مربوط به ذوب یخهای اقیانوس باشد.
نمونهای از حوادث آب و هوایی
طغیان مهم و بزرگ اسکابلندس (Scablands) که حدود بیش از 22000 سال پیش در نواحی واشنگتن حادث گردید، چینهایی تپهمانند از ریگ و شن به بلندی 10 متر در طول حدود 100 متر بجای گذاشت که هنوز محفوظ مانده است. اثرات طوفان نیز مخصوصا طوفانهای استوایی میتواند هر سال اتفاق بیفتد.
مثلا طوفان کارلا (Carla) یک موج 4 متری در حال بازگشت یک لایه رسوبی 4 تا 6 سانتیمتری بر جای گذاشته که روی پلاتفرم ساحلی را در طول 200 کیلومتر و عرض 50 کیلومتر می پوشاند. این رسوبات که اصولا دارای دانه بندی جورشده (Well storted) بوده اند، امروزه آشفته یا بیوتوربه (Bioturbited) شدهاند.
حوادث آتشفشانی
این حوادث چنانچه از نظر وسعت زیاد ولی در زمان کوتاهی حادث شده باشد، ارزش چینه شناسی دارد ( چند روز تا چند ماه ) و علمی است که تحت عنوان تفروستراتیگرافی (Tephrostratigraphy) مطرح است. این سنگها معمولا پیروکلاستیک یا آذر آواری هستند، مانند توفها. بعضی رسوبات میتوانند فرسایش یافته و از هوازدگی آنها کائولینیت یا بنتونیتهای پتاسیک و کانیهایی مانند اوژیت ، کوارتز ، پونس و زیرکنهای ولکانیکی حاصل گردد. به همین دلیل بوسیله این کانیها که خصوصا حامل ولکانیسم پلیو - کواترنری است، توانستهاند سن ماسهها و رسهای میو - پلیوسن را مشخص نمایند.
حوادث زلزلهای
این حوادث شامل تسونامی (Tsunamis) بوده و میتواند توسط یک آتشفشانی شدید حاصل گردد. طبق گفته Cita & Ckastens) 1981) تسونامی آتشفشانی است سانتورن (Santrorin) است که در 3500 سال قبل از میلاد (B P) اتفاق افتاده است: تشکیلاتی روی دشت آبیسال دریای مدیترانه غربی شامل یک قشر مارنی همگن که نتیجه جابجایی رسوبات توسط لرزههای (Vibrations) ناشی از امواج فشار تسونامی بوده میباشد.
حوادث تکنونیکی
این حوادث تحت تاثیر عوارض گسترش کف اقیانوسها که سطح و افق آبها را کنترل میکنند قرار دارد و پیشروی و پسرویها را باعث میشوند. فرونشینیها (Subsidences) ، بالاآمدگیها (Uplifting) و خشکی زائی (Epirogenesis) از آثار این حرکات میباشند.
حوادث کیهانی (Cosmic=vents)
برخی از قطع شدگی های رسوبی بزرگ در سری چینه شناسی خصوصا در حد کرتاسه - ترشیری و مرز بین ائوسن و الیگوسن اتفاق افتاده است. یک سنگ آسمانی (Meteorice) بسیار بزرگ در صورتی که در یک فضای اقیانوسی سقوط کند موجب یک تسونامی وسیع گردیده و تغییرات فیزیکوشیمیایی و آب و هوایی را باعث میشود. در نتیجه باعث افزایش مقدار ایریدیوم (Iridium) در رسوبات میگردد (حد کرتاسه - ترشیری) و یا یک باران میکروتکتیت (Microtectite) را موجب میگردد (حد ائوسن - الیگوسن).
ابتدا تصور میشد این پدیدهها در یک افق خاص و در حقیقت در برخی برشهای چینی انتشار دارند. ولی بعدا مشخص شد که حضور و وجود آنها نمیتواند نتیجه یک حادثه لحظهای باشد. پس میتوان به وجود یک ابر یا یک حلقه گازی به دور زمین فکر کرد. در مورد حوادث کیهانی که در چینه شناسی نقش ایفا میکنند میتوان به بهم خوردگی و بهم ریختگی نظم حرکت زمین در بین سیستم خورشیدی (منظومه شمسی) اشاره نمود و آن مربوط به تغییرات جهت محور چرخ زمین و میزان تمایل محور گردش زمین به دور خود در طول عمر این سیاره است.
مطالعات رسوب شناسی و ژئوشیمی و ژئوفیزیک سریهای رسوبی موجب کشف تغییرات مهمی در سریهای چینه شناسی شدهاند که اغلب به حوادث چینه نگاری نسبت داده میشود. انواع حوادث چینه نگاری به قرار زیر هستند.
حوادث بیولوژیکی
این حوادث اصولا مربوط به تکامل موجودات بوده و معمولا پدیدهای آرام است اما گاهی تغییرات ناگهانی موجب پیدایش گونههای جدید میگردد. ناگفته نماند که پیدایش و از بین رفتن موجودات خصوصا گونههای پلاژیک وابسته به عوامل تکاملی و تغییرات و تبدیلات محیط است که در بیوستراتیگرافی (Bio stratigraphy) فوقالعاده مفید است.
حوادث مغناطیسی
این حوادث مربوط به وارونگی میدان مغناطیسی زمین است. برای تفسیر این حوادث باید وارونگی مغناطیسی را در یک مقیاس مگنتوستراتیگرافی استاندارد بگنجانیم. با وجود اندازه گیریهای دقیق ، امروزه هنوز وضعیت و طرز قرار گرفتن مگنتوزونهای 25 و 26 در پالئوسن بطور قاطع و یقین برقرار نگردیده است. دیگر اینکه ناهنجاری (Anomalie) در 14ائوسن نامشخص است. از طرف دیگر ، مشکل بتوان گفت یک ناهنجاری مغناطیسی واقعا مشخص یک مگنتوزون است و یا بطور ساده مربوط به یک حرکت کوتاه مدت داخل یک زون قطبی عادی یا معکوس است.
حوادث شیمی
تغییرات نسبتهای ایزوتوپی ، معمولا اکسیژن 18O به 16O و 13C به 12C و تغییرات مقدار و میزان عناصر نادر مانند استرانسیوم ، بور ، منگنز که در یک سنگ کامل و یا در صدفهای ارگانیسم مشخص میشود، به نظر میرسد مانند مگنتواستراتیگرافی دارای ارزش کلی ، حداقل در محیط اقیانوس است، گرچه گاهی تفسیر آنها مشکل است. به همین دلیل است که افزایش18O میتواند نشان سرد شدن آب اقیانوس باشد (مانند حد ائوسن ، الیگوسن). به هر حال افزایش 18O نشانه سرد شدن آب و حتی یک یخبندان است.
حوادث رسوب شناسی
این حوادث معمولا با یک رسوبگذاری آرام یا رسوبگذاری ناگهانی و شدید قابل تفسیر است. رسوبگذاری آرام مربوط به وسعت زیاد مدت طولانی است. حوادث در این حالت به صورت سکانسها و یا سیکلهای رسوبی تظاهر میکنند که خود وابسته به تغییرات آب و هوایی ، تغییرات سطح آب و تولید آبهای سطحی هستند. رسوبگذاری ناگهانی و شدید مربوط به رسوبات تخریبی حاصل از فرسایش قارهها است که فراوانترین و معروفترین آنها توربیدیتها (Turbidites) بوده و منشا آنها از لغزش زیر دریایی (Slump) است. مثل توربیدیت گراندبنک (Grandbance) یا سنگ بزرگ مه در سال 1929 ، روی چند صد کیلومتر در دشت آبیسال با سرعت برابر 19 متر در ثانیه جابجا گردیده است.
توربیدیتها با سکانسهای دانهای جور شده (mature) گاهی با جریانهای تخریبی (debris-flows) در مناطق عمیق همراه هستند. قطعات در حدود یک متر قطر در قاعده تا رسوبات دانه ریز در قله سکانس تغییر میکند و ضخامت آن تقریبا بطور متوسط 20 تا 30 متر در یک وسعت طولی حدود 1 تا 2 کیلومتر است. علت حرکات توربیدیتها میتواند نیروی ثقل و یا حرکات لرزهای باشد.
حوادث آب و هوایی
این حوادث بستگی به تغییرات درجه حرارت ، تحرکی (Dynamism) و غیره … داشته و با مطالعه برخی عناصر ژئوشیمی اثبات میشود. مثل تغییرات نسبی ایزوتوپی اکسیژن ، طغیانهای آب دریاها ، طوفان و غیره میتواند مربوط به ذوب یخهای اقیانوس باشد.
نمونهای از حوادث آب و هوایی
طغیان مهم و بزرگ اسکابلندس (Scablands) که حدود بیش از 22000 سال پیش در نواحی واشنگتن حادث گردید، چینهایی تپهمانند از ریگ و شن به بلندی 10 متر در طول حدود 100 متر بجای گذاشت که هنوز محفوظ مانده است. اثرات طوفان نیز مخصوصا طوفانهای استوایی میتواند هر سال اتفاق بیفتد.
مثلا طوفان کارلا (Carla) یک موج 4 متری در حال بازگشت یک لایه رسوبی 4 تا 6 سانتیمتری بر جای گذاشته که روی پلاتفرم ساحلی را در طول 200 کیلومتر و عرض 50 کیلومتر می پوشاند. این رسوبات که اصولا دارای دانه بندی جورشده (Well storted) بوده اند، امروزه آشفته یا بیوتوربه (Bioturbited) شدهاند.
حوادث آتشفشانی
این حوادث چنانچه از نظر وسعت زیاد ولی در زمان کوتاهی حادث شده باشد، ارزش چینه شناسی دارد ( چند روز تا چند ماه ) و علمی است که تحت عنوان تفروستراتیگرافی (Tephrostratigraphy) مطرح است. این سنگها معمولا پیروکلاستیک یا آذر آواری هستند، مانند توفها. بعضی رسوبات میتوانند فرسایش یافته و از هوازدگی آنها کائولینیت یا بنتونیتهای پتاسیک و کانیهایی مانند اوژیت ، کوارتز ، پونس و زیرکنهای ولکانیکی حاصل گردد. به همین دلیل بوسیله این کانیها که خصوصا حامل ولکانیسم پلیو - کواترنری است، توانستهاند سن ماسهها و رسهای میو - پلیوسن را مشخص نمایند.
حوادث زلزلهای
این حوادث شامل تسونامی (Tsunamis) بوده و میتواند توسط یک آتشفشانی شدید حاصل گردد. طبق گفته Cita & Ckastens) 1981) تسونامی آتشفشانی است سانتورن (Santrorin) است که در 3500 سال قبل از میلاد (B P) اتفاق افتاده است: تشکیلاتی روی دشت آبیسال دریای مدیترانه غربی شامل یک قشر مارنی همگن که نتیجه جابجایی رسوبات توسط لرزههای (Vibrations) ناشی از امواج فشار تسونامی بوده میباشد.
حوادث تکنونیکی
این حوادث تحت تاثیر عوارض گسترش کف اقیانوسها که سطح و افق آبها را کنترل میکنند قرار دارد و پیشروی و پسرویها را باعث میشوند. فرونشینیها (Subsidences) ، بالاآمدگیها (Uplifting) و خشکی زائی (Epirogenesis) از آثار این حرکات میباشند.
حوادث کیهانی (Cosmic=vents)
برخی از قطع شدگی های رسوبی بزرگ در سری چینه شناسی خصوصا در حد کرتاسه - ترشیری و مرز بین ائوسن و الیگوسن اتفاق افتاده است. یک سنگ آسمانی (Meteorice) بسیار بزرگ در صورتی که در یک فضای اقیانوسی سقوط کند موجب یک تسونامی وسیع گردیده و تغییرات فیزیکوشیمیایی و آب و هوایی را باعث میشود. در نتیجه باعث افزایش مقدار ایریدیوم (Iridium) در رسوبات میگردد (حد کرتاسه - ترشیری) و یا یک باران میکروتکتیت (Microtectite) را موجب میگردد (حد ائوسن - الیگوسن).
ابتدا تصور میشد این پدیدهها در یک افق خاص و در حقیقت در برخی برشهای چینی انتشار دارند. ولی بعدا مشخص شد که حضور و وجود آنها نمیتواند نتیجه یک حادثه لحظهای باشد. پس میتوان به وجود یک ابر یا یک حلقه گازی به دور زمین فکر کرد. در مورد حوادث کیهانی که در چینه شناسی نقش ایفا میکنند میتوان به بهم خوردگی و بهم ریختگی نظم حرکت زمین در بین سیستم خورشیدی (منظومه شمسی) اشاره نمود و آن مربوط به تغییرات جهت محور چرخ زمین و میزان تمایل محور گردش زمین به دور خود در طول عمر این سیاره است.
